و خدایی که در همین نزدیکیست

سلام دوستان این داستان که گذاشتام کاملا واقییه و واسه یکی از دوست .دوستام اتفاق افتاده.قبلا واسه چند تا وبلاگ فرستادم حالا هم تو وبلاگ خودم گذاشتم.البته با رضایت خودش.
فقط نظر یادتون نره

بادها رفتندو ما هم میرویم از یادها.......



شهریور ١٣٨١ بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور ٣ سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من …

بالاخره بعد از چند سال از آخر ٢١ شهریور با یه دختر مظلوم و معصوم و قد کوتاه آشنا شدم . اونقدر دوستش داشتم که وقتی براش خواستگار اومده بود و من اول بخاطر مشکلات مالی و خانوادگی می دونستم نمی تونم فعلا بگیرمش جواب رد بهش دادم نتونستم دوریش رو تحمل کنم یک ماه مونده به عقدش بهش گفتم که می خوامش . اما ای کاش می فهمیدم که جواب مثبتی که بهم داد از ته دل نبود بلکه از روی احساسات مقطعیش بود . احساسی که نیمی از اون در گرو اون یکی رقیب بود . رقیبی که بعد از بهم خوردن قرارشون افسردگی گرفت . اما چه میشه کرد ؟ منم این وسط عاشق بودم و تقصیری نداشتم .

ماهها با هم خاطرات گوناگونی داشتیم . خاطرات خوب و شیرین . خنده و دعوا . قهر و آشتی . منت کشی نوبتی و …

قرار ملاقات ساعت هفت و نیم صبح . از قدم زدن توی آفتاب گرم تابستوت تا قدو زدن توی برف و سوز و سرما و بعد هم باز گرما .


به یاد می یارم اون زمانیکه به علت بیماری قلبیش توی بیمارستان بود و من در شهر دیگه غمگین و نگران . انگار که واقعا قلب من درد می کرد . به یاد می یارم که بعد از چند وقت که ازش خبر نداشتم وقتی باهش صحبت می کردم ازروی ضعف و ناتوانی نفسش به شماره افتاده بود و باز هم به یاد می یارم زمانیکه روز اولی که دیدمش از شدت معصومیت صداش می لرزید . آخه اون مقام چهارم قرائت قرآن رو توی کل کشور در مقطع سنی دبیرستان رو به یدک می کشید . اما مگه میشه که همچین آدمی همچون آدمی بشه . چی شد که اون شد ؟ زمانیکه من برای تحصیل توی شهرستان بودم به اون چه گذشت که معصومیتش رو باد به باد تبدیل کرد ؟


٣۶۴ روز از آشناییمون گذشت که یک روز با هم قرار کوتاهی رو گذاشتیم . آخه اون اونروز از کتابخانه حرم مشهد می یومد و من هم تازه ٢۴ ساعت نبود که از شهرستان اومده بودم . چقدر اون روز هوا گرم بود . از همون اول که دیدمش احساس کردم که حالش دگرگون شده . صورتش قرمز بود . بعد از مدت کوتاهی توی کوچه پس کوچه ها بودیم که باز قلبش گرفت . انگار که قلب من گرفت . اون نمی تونست راه بره . ما خیلی از حرم دور شده بودیم . بهش گفتم بذار ببرمت خونتون . اما گفت که وسایلام توی کتابخانه هست و اگه این طور برم خونه بهم شک می کنند . به ناچار و به سختی بردمش کتابخانه . یکی از دوستاش گفت که شما ببریدش برون تا هوا بخوره . چقدر اون روز گرم بود نمی تونستم تنهاش بذارم . گفتم ببرمش توی خود حرم تا یه جایی خنک گیر بیاریم بشینیم تا حالش خوب بشه . همین طور که توی حرم نشسته بودیم و داشتیم برای زندگی آیندمون نقشه می ریختم و از راه و روش عشق و زندگی براش می گفتم یه وقت نگاش کرد و دیدم اشک توی چشمای درشتش حلقه زده و داره منو نگاه می کنه .
بالاخره اون چیزی ک نباید میشد شد و تند باد زندگی اونو از من گرفت . اون توی این تند باد خیلی زود تسلیم شد و خودش رو باخت . اما من هنوزم با اینکه پشتم از غه این تند باد خم شده و بعضی از موهام سفید اما هنوزم مثل کوه دارم مقاومت می کنم .

چند تا از خادم ها به ما شک کردن و مارو تحویل نگهبانی حرم دادند . خیلی نامرد بودن . خیلی . تا دنیا دنیاست نفرین هاشم از اونا بر نمی گرده . نگهبانی حرم رو چند تا از مامورای نیروی حق کش انتظامی تشکیل داده بودند . وقتی که داشتیم به سمت نگهبانی می رفتیم من آروم به یکی از اون خادما گفتم الان که داریم با هم می ریم با من هر کاری خواستید بکنید مسئله ای نیست ولی به این دختر کاری نداشته باشید آخه اون ناراحتی قلبی داره . می دونید اون خادم چی گفت ؟ الان که می خوام بگم جگرم داره می سوزه . گفت که به ما چه ؟ مرد م که مرد . کی به ما کار داره ؟

وقتی رفتیم توی نگهبانی اونجا چند تا درجه دار و یه لباس شخصی بود . اون لباس شخصی در حال بازجویی از یه نفر دیگه بود . بی چاره اون آدم . معلوم نبود چی کار کرده بود که همچین زده بودنش که مرد به اون بزرگی داشت گریه می کرد و التماس می کرد . هر چی بود که زوار بود و غریب . بنازم به این زوار پرستی . اینه اون زوار دوستی مشهدی ها . اینه اون همه توصیه در مورد خوش رفتاری با زوار امام رضا …

وقتی اون لباس شخصی موضوع رو فهمید من و اون و از هم جدا کرد . اونو فرستادند توی یه اتاق دیگه . یه مامور هم رفتش توی اون اتاق . نفهمیدم باهش چی کار کردند که به ٢ دقیقه نرسید که صدای گریش بلند شد . به من که جز خدا از هیچ کس نمی ترسم و مثل کوه جلوی اونا ایستاده بودم گفتند که برم توی بازداشتگاه .

اینجاش خیلی جالبه . میگن بابای امام رضا توی یکی از زندانهای تاریک بنی عباس به شهادت رسید . اما آیا خود امام رضا می دونه که توی یکی از گوشه های صحنش یه زندان ساختند که سلول سلول هست و هر سلولش اونقدر کوچیک که نمی تونی پات رو توش دراز کنی . اونقدر تارک . اونقدر بد بو که لکه های خون روی موزاییکاش خشک شده .

من رو فرستادند توی یکی از اون سلول ها . توی این مدت زنگ زدند به باباش . باباش اومد و منو از زندان اوردن بیرون . از من پرسیدند حالا چه نسبتی با هم داری ؟ همون جواب قبلی نامزدیم . باباش ناراحت شد و اون لباس شخصی اولین سیلی رو زد . باباش می خواست به طرف من حمله ور بشه اما اونا جلوش رو گرفتند . می دونید چرا ؟ چون می خواستند خودشون با کتک زدن من حال کنند .

منو دوباره فرستادند توی سلول . جایی که هیچ شاهدی نباشه جز خدا . فکر کنم اونجا امام رضا هم نبود . شاید هم بود و به اونا القا می کرد که منو چهار ساعت مثل یه سگ بزنند . مثل یه سگ . بعد از دقایقی از اومدن باباش با یه تعهد ساده دختر و پدر رو فرستادند رفت . اما منو مثل یه سگ می زدند . به خدا دروغ یست اینو که بگم که چنان سیلی هایی رو به من می زدند که گویی توی اون زندان تاریک فلاش دوربین رو توی چشمام می زدند . موهام رو می کشیدند . کمر بندم رو باز کردند و با همون کمر بند منو می زدند . تازه یه نیروی کمکی هم اوردند . یه سرباز اوردند که با پوتینش بزنه توی کمرم . اما توی این چهار ساعت هرگز سرتسلیم در مقابل اونا پایین نیووردم . چون خودم رو بی گناه می دونستم . مگه گناه من جز عشق پاکم چیزه دیگه ای بود . تقصیر من چی بود که اون روز قلبش درد گرفت و من مریض به حرم اوردم . همه مریض میارن حرم تا شفا پیدا کنه نه اینکه بزننش .

هنوز هم یزیدیان هستند . اونجایی که من آی بخوام و اونا با کتک منو سیراب کنند . پس کی برای مصیبت من گریه کنه .

بعد از اون همه کتک با انگشت نگاری آزادم کردند . مثل اینکه من دزدی کردم . شاید هم تروریست باشم .

با بدنی خسته به خونه رفتم و موضوع رو برای خانواده تعریف کردم و به اونا گفتم که حالا که همه چی لو رفته بریم خواستگاری تا همه چیز آبرومندانه تموم بشه . اما پدر مغرور من به این وصلت به خاطر همون مسائل سنتی ( برادر بزرگ اول داماد بشه – سربازی رو تموم کن – درست رو تموم کن – شغل گیر بیار و هزارتا چیز آشغال دیگه ) رضایت نداد .

می دونستم که حالا اون تحت کنترل هست . از طریق دوستاش ازش خبر می گرفتم . دوستش یه بار از خونه اونا زنگ زد و گفت آزاده میگه دیگه حاضر به ادامه این رابطه نیست . اما من باور نمی کردم . فکر می کردم به خاطر فشار خانواده مجبور به گفتن این مطلب هست . اصلا از کجا معلوم که اون این حرف رو زده باشه ؟ بیست روزی گذشت و برای اولین بار بعد از این مدت زنگ زدم خونشون . خودش گوشی رو برداشت ولی تا صدای منو شنید فورا قطع کرد . با خودم گفتم حتما موقعیت نداره . از اون به بعد هفته ای یکبار زنگ می زدم خونش و تا صدام رو می شنید قطع می کرد و من هنوز با همون خیال خام . بعد از مدتی وقتی زنگ می زدم خونش تا گوشی رو بر می داشت بلافاصله می گفتم یه زنگ به من بزن و اون قطع می کرد . از آخر اواسط تابستون که من زندگی رو مثل یک مرده متحرک می گذروندم و شب رو به روز و روز و به شب با غم و غصه جدانشدنی به هم می دوختم یه روز زنگ زد . بهش گفتم که دلم برات تنگ شده و هزار تا چیز دیگه . اما این آزاده دیگه اون آزاده نبود . گفت دیگه حاضر نیست رابطه ای حتی از طریق واسطه با من داشته باشه . باز هم من در خیال اینکه تحت فشار خانواده است باور نمی کردم . کلا سه ماه کارم ریختن اشک و آه و ماتم و فکرو تنهایی بود و هفته ای یکبارهم زنگ زدن به او و قطع کردن تلفن از سوی او … آه چقد روز های سختی بود

بعد از گذشت سه و یا چهار ماه با همین منوال از آخر در اوایل پاییز تونستم با توسل به سماجت های چند ماهم با اون دوباره رابطه تلفنی برقرار کنم . چون ترم آخر دانشگام بود نمی تونستم زیاد بیام مشهد و از شهرستان ساعت ها با او صحبت می کردم تا او را به سمت خودم دوباره علاقمند کنم . اما انگار واقعا من برای او مرده بودم . مثل یه سنگ شده بود . خشک و سد و بی روح . اونقدر که بعضی وقتها عصبی میشدم و انگار که او همینو می خواست سریع قهر می کرد و من باید یک هفته منت کشی می کردم و او گوشی رو قطع کنه تا باز دوباره با من حرف بزنه . اما باز هم خشک و سرد و بی روح . تویاین مدتی که به همین منوال می گذشت خیلی وقت ها بود که زنگ می زدم خونشون و خط اونا ساعت ها مشغول بود و باتوجه به شناختی که از او داشتم می دونستم که با دوستاش طولانی صحبت نمی کرد . پس چرا گوشی مشغول بود ؟ یه چیزایی به ذهنم می رسید . انگار داشت بوی خیانت به مشام می رسید . اما نمی خواستم قبول کنم . اخه باورم نمی شد . نمی خواستم باور کنم . توی اون مدت بعد از اون دوران چند ماهه هجران جفایی که به من می کرد بیشتر زجرم می داد . من پشت گوشی حتی التماس و گریه کردم اما اون … آه … اون به گریه های من می خندید .

می گفتم آزاده با من این کار رو نکن . من به خاطر قلب تو۴ ساعت زیر دست و پا کتک خوردم . می دونید چی می گفت ؟ می گفت تو بخاطر بلبل زبونی های خودت کتک خوردی . تازه اولش هم باور نمی کرد .

بهش گفتم حرف دلت رو بزن ببینم قضیه چیه ؟ گفت که از اول مهر با همون خواستگار اولیه رابطه پنهانی بر قرار کردن وبا این حرفش دل منو آتیش زد .

بهش گفتم آزاده تو قدر منو وقتی می فهمی که دیگه من نیستم . اون وقت برای بازگشت تو خیلی دیر شده . بهش گفتم نذار نفرینت کنم که نفرین عشق زندگیت رو آتیش میده . ولی اون می خندید و از آخر هم بعد ز چند بار قهر اون و من کشی های من یکبار برای همیشه این منت کشی طول کشید و دیگه جواب تلفن هام رو نداد تا اینکه منو از خودش نا امید و رنجور و دلشکسته کرد . اون برای همیشه رفت و منو با دنیایی از غم و اندوه تنها گذاشت .

وفا کردم و جز جفا ندیدم —– از دست اون من چه ها کشیدم

از آخر آه آتشین من از سینه برخاست و بدرقه این جدایی گشت . نمی دونم این نفرین با اون چه کرد که بعد از چند ماه به من زنگ زد و گفت از کرده اش پشیمونه و داره چوبش رو می خوره . ولی افسوس که مطابق مرام من وقتی مهر کسی به سختی از خونه دل من بره بیرون جاش جز نفرت و کینه چیز دیگه ای نمیشینه . در نتیجه من هم با اون همون کاری رو کردم که اون با من کرد . تلفن هاش رو قطع می کردم واز صفحه زندگیم برای همیشه خطش زدم . اما ظلم و ستمی که توی این جریان به من روا داشته شد هنوزم که هنوزه منو می سوزونه و من با خاطرات کهنه اون آزاده می سوزم و می سازم . بطوریکه برای تسکین دردهایم دیگه به سراغ دلم نمیرم . دلم رو یه جایی از خاطراتم دفن کردم .

اما توی این مصیبت مصیبتی که از همه بیشتر منو سوزوند کتک خوردن توی حرم امام رضا بود . این مصیبت رو دیگه با دفن دلم هم نمی تونم از یاد ببرم و هر از چند گاهی دل منو تا آخر می سوزونه و خاکستر می کنه .

آخه من بیگناه کتک خوردم . آخه داد منو امام رضا نستاند . منی که هرشب شهادت امام رضا از بچه گیم شله زرد بین اهالی تقسیم می کردم . منی که به یاد پهلوی شکسته مادرش خون گریه می کنم . به خاطر پهلوی شکسته مادرم . آخه منم سیدم . یه سید مثل جدم خونین جگر .

شنیده بودم که یه روز یه جونی داشته توی حرم امام رضا چشم چرونی میکرده یه نفر اون جون رو سیلی میزنه و شب از شدت دست درد به خودش می غلطیده تا اینکه می فهمه به خاطر چی بوده و از اون جون حلالیت می طلبه و دستش خوب میشه .

یه جای دیگه شنیدم که در زمان های قدیم یه مستی همیشه میومده توی حرم و برای زوارها مزاحمت درست می کرده و مردم از این بابت خیلی شکایت پیش صاحب اونجا می بردند تا اینکه یه دفعه که اون آدم مست می یاد توی حرم یه صاعقه بهش می خوره و می میره . شب یه نفر خواب امام رضا رو می بینه که داشته از اما بابت مجازات اون مرد تشکر میکرده . امام رضا به اون مرد میگه اگه به من بود اگه هزار بار دیگه هم می یومد توی حرم باهش کاری نداشتم ولی اون روز که بهش صاعقه خورد حضرت عباس اومده بود زیارتم و با مشاهده این بی احترای طاقت نیاورد و اون آدم رو مجازات کرد .

حالا من می خوام بپرسم که آیا من گناهم خیلی بیشتر از اون آدم مست بوده که داد من ستانده نشد و اون آدما به مجازات خودشون نرسیدن ؟ من براش یه جواب دو حالته دارم . یکی اینکه همه این روایات دروغ هست و این دنیا حسابی نداره اما اگه این حالت اشتباهه پس حتما حالت دوم درسته که من لیاقت ندارم . خب پس منی که لیاقت ندارم داد من ستانده بشه . پس منی که از اون آدما کثیف تر هستم . پس حتما خود امام رضا راضی بوده که من این طور کتک بخورم . پس من از اون دستگاه نور رانده شدم و حق بردن بدن ناپاک خودم رو به اونجا ندارم . برای همین از اون روز که اون اتفاق توی حرم برام افتاد دیگه به حرم نرفتم و تا خودش اونایی که منو این جور زدند رو مجازات نکنه و خودش به من اجازه ورود نده دیگه به حرم نرفتم و نمیرم.
باز هم میگم این داستان.داستان یکی از دوست.دوستام هست.
 

نظر یادتون نره

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند،
زن و مرد گفتند نداریم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!
زن و مرد گفتند ...

برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !

اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند،
ما دستهایمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،
ما رویمان به طرف دیگریست!

سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،
ما احساسی به هم نداریم!

چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند،
می بینید که، ما غمگینیم!

پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند،
اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!

ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند،
ما هیچ نمی خوریم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند،
ما لباسهای کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...

ماموران گفتند
خیلی خوب،
بروید،
بروید،..
فقط بروید ... !

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم!

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

اعتصاب دو روزه رانندگان تاکسی در آتن و بستن خیابان ها

اعتصاب رانندگان تاکسی


 


مسابقات جذب زنبور روی بدن در چین

زنبور

زنبور

 


شنای یک پسر بچه چینی در ساحل دریاچه ای مملو از جلبک در چین

شنا

 


شادمانی اعضای تیم فوتبال ژاپن از کسب عنوان قهرمانی در بازیهای جام جهانی فوتبال زنان در آلمان



 


نمایش هوایی در بریتانیا

نمایش هوایی

 


 

پوشاندن لباس سوپرمن بر تن یک سگ در یک نمایشگاه در تایپه

لباس سوپرمن

 



نصب مجسمه بزرگ از مرلین مونرو در شیکاگو

مجسمه مرلین مونرو

 


مسابقات جهانی شنا در شانگهای چین

مسابقات شنا

 


آیین رقص غول ها در مراسم اختتامیه جشنواره گاو بازی سان فرمین در شهر پامپلونا در شمال اسپانیا

رقص غول ها

 


نور افشانی شهر پاریس در سالگرد فتح زندان باستیل و پیروزی انقلاب فرانسه

نور افشانی


 


یولیا تیموشنکو نخست وزیر سابق اوکراین در حال ترک جلسه دادگاهش در کی یف

یولیا تیموشنکو


 


خواب کودکی در کمپ گرسنگان و قحطی زدگان سومالی در موگادیشو

قحطی زدگان سومالی

 


یک زنبوردار چینی بدن خود را با زنبورهایش پوشانده

زنبوردار چینی


 


نمایش هوایی در عربستان سعودی

نمایش هوایی

 


مسابقات جهانی شنا در شانگهای

مسابقات شنا
 


شلیک موشک از سوی مخالفان حکومت لیبی به سمت نیروهای قذافی

شلیک موشک


 


پوست اندازی یک جیرجیرک در آرکانزاس

جیرجیرک

 


حضور 202 راگبی باز جوان در یک مسابقه در نیوزیلند. رکورد سابق جهانی 168 نفر بود

راگبی

 


عکس یادگاری کیم جونگ ایل رهبر کره شمالی و فرزند و جانشین احتمالی اش  کیم جونگ اون در بین بازیگران تئاتر در پیونگ یانگ

عکس یادگاری

 


بازیگوشی پسر بچه یک پیاز فروش دوره گرد در کابل با ابزار کار پدرش

پسر بازیگوش


 


روزنامه خوانی یک مرد در دریاچه نمک روسیه در منطقه خاکاسیا

دریاچه نمک روسیه

 


تهیه کردن یک توپ بدمینتون بزرگ برای بازیهای جهانی بدمینتون در ماه آینده در لندن

توپ بدمینتون

 


تعارف یک لیوان چای از سوی مرد افغان به سرباز آمریکایی در جریان یک عملیات تعقیب و گریز علیه شبه نظامیان طالبان در منطقه نرخ در استان وردک در غرب کابل (عکس متعلق به مه 2009 است)

مرد افغان و سرباز آمریکایی

 


یک مرد با سبیل بلند در اوتارپرادش هند

سبیل بلند


 


دراز کشیدن ساکنان روستایی در جاوه اندونزی روی ریل قطار برقی. این افراد بر این باورند که با این کار موج الکتریکی منتقل شده به بدنشان در درمان برخی بیماری ها موثر است

دراز کشیدن روی ریل قطار

 


تظاهرات صدها هنگ کنگی در مقابل شورای قانونگذاری هنگ کنگ. شهروندان اعتراض خود با با درست کردن موشک های کاغذی و پرتاب آنها به سمت ساختمان شورا نشان می دهند

هنگ کنگ

 


خیابانی با چراغ های پرشمار راهنمایی در نیوجرسی آمریکا

چراغ های راهنمایی


 

نمایی زیبا از کهکشان راه شیری در منطقه ای در جنوب استرالیا

کهکشان راه شیری

 



نزاع خرس سیاه با ببر در راجستان هند

نزاع خرس با ببر

 


سربازان مرزبان چینی در کوههای مرزی با کره شمالی یک توله خرس تنها پیدا کردند

سربازان چینی

 


تولد دو آرانگوتان در باغ وحش هنگ کنگ

آرانگوتان

 


لانه سازی پرندگان در چراغ های راهنمایی شهر نیویورک

لانه سازی پرندگان

 


نشستن هزاران پرستو روی کابل های برق در شهر فوژو چین

پرستو

 


اعتراض یک کشاورز تنباکو کار اندونزیایی به قوانین جدید ضد دخانیات وزارت بهداشت این کشور با درست کردن یک سیگار بزرگ و کشیدن آن

سیگار بزرگ

 


عرضه یک هشت پای 7 و نیم متری در بازار ماهی شهر اولسان کره جنوبی

هشت پا

 


پوستر تبلیغاتی ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه در نقش مامور اطلاعاتی در یک بازی رایانه ای در مسکو

ولادیمیر پوتین

 


یک پل در حال ساخت در پکن

پل
 
 


بدون شرح!
 

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح


بدون شرح


بدون شرح


بدون شرح

بدون شرح

 

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

اول برای عذاب خانوما binam































































 

وحالا
‫عذاب برای آقایون 
:ey babaaa:
 

 

:chakerim:

 

 

 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

پول‌نیوز - در ماه می سال جاری میلادی مارک زوکربرگ مدیر عامل فیس بوک ملکی را در پائولو آلتو کالیفرنیا به قیمت 7 میلیون دلار خریداری کرد. جزئیات زیادی در رابطه با این ملک 5 هزار فوت مربعی که دارای 5 اتاق خواب و 5 حمام است منتشر نشده است. اگرچه این ملک با املاک برخی از چهره های سرشناس جهان قابل مقایسه نیست اما برای فردی که تا به حال در منازل کرایه ای زندگی کرده چندان بد هم نمی تواند باشد.

برخی از مدیران عامل جهان در قصر هایی باشکوه و رویایی با امکاناتی بی نظیر اقامت دارند که چشم اندازهایی فوق العاده به اقیانوس، جنگل، کوه، رودخانه و ... برای آنها فراهم کرده است که در ادامه این مطلب نگاهی به برخی از این عمارت های رویایی خواهیم داشت.

 

اپرا وینفری، هارپو پروداکشنز

1111

مکان: مونتسیتو، کالیفرنیا - قیمت: 50 میلیون دلار

مساحت: 23 هزار فوت مربع

دارای 6 اتاق خواب و 14 حمام

در سال 2010 اپرا وینفری یکی از شناخته شده ترین چهره های رسانه ای جهان عمارت فعلی خود در مونتسیتو را خریداری کرد. وی لقب "سرزمین موعود" را برای این مکان در نظر گرفته و بهایی 50 میلیون دلاری را برای خرید آن پرداخته است. این در حالی است که اپرا در این مدت میلیون ها دلار دیگر نیز صرف تغییر و بازسازی بخش های مختلف سرزمین موعود کرده است. ملک مذکور دارای چشم اندازهای بی نظیری به کوهستان و اقیانوس است. اپرا وینفری داشتن چنین مکانی را یکی از آرزوهای خود عنوان کرده است.

 

هوبرت گوئز، اِد هاردی

1111

 مکان: هولمبی هیلز، لس آنجلس - قیمت: 23.5 میلیون دلار

مساحت: 17 هزار و 171 فوت مربع

دارای 7 اتاق خواب و 13 حمام

زمانی که مایکل جکسون در سال 2009 فوت کرد وی عمارتی را با کرایه ماهیانه یک صد هزار دلار در اختیار داشت. در واقع مالک آن عمارت هوبرت گوئز بود. وی مدیر عامل اد هاردی است. این عمارت در سال 2002 ساخته شده و همانند یک قلعه فرانسوی طراحی شده است. گوئز در سال 2004 این عمارت را به قیمت 18.5 میلیون دلار خریداری کرده اما چندی پیش آن را به قیمت 38 میلیون برای فروش قرار داده بود. با توجه به بالا بودن این مقدار سپس قیمت 28 میلیون دلار و در نهایت 23.5 میلیون دلار را برای فروش آن در نظر گرفته است.

 

مایکل دل، دل

1111

 مکان: آستین، تگزاس - قیمت: 18.5 میلیون دلار

مساحت: 33 هزار فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 13 حمام

مایکل دل مدیر شرکت دل دومین تولید کننده بزرگ کامپیوترهای شخصی در جهان است. عمارت محل اقامت وی در سال 1997 و در زمان اوج شکوفایی دنیای فن آوری ساخته شده است. امکانات رفاهی مختلف از قبیل اتاق کنفرانس، استخر روباز و مسقف، زمین بسکتبال و انواع اتاق های مختلف تنها بخشی از ویژگی های این عمارت مجلل 33 هزار فوت مربعی را که در زمینی به مساحت 20 هکتار واقع شده است را تشکیل می دهد.


 

استیو جابز، اپل

1111

 مکان: پائولو آلتو، کالیفرنیا - قیمت: 2.6 میلیون دلار

مساحت: 5 هزار و 678 فوت مربع

دارای 7 اتاق خواب و 4 حمام

همانند بسیاری دیگر از چهره های سرشناس دنیای فن آوری استیو جابز نیز در کالیفرنیای شمالی اقامت دارد. وی اوقات فراغت خود را در عمارتی 5 هزار و 678 متری که آن را خانه می نامد می گذراند. این مکان در سال 1920 ساخته شده و در زمینی نیم هکتاری واقع شده است.

 

بیل گیتس، مایکروسافت

1111

 مکان: مدینا، واشینگتون - قیمت: 122.4 میلیون دلار

مساحت: 50.050 فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 25 حمام

بیل گیتس ثروتمندترین فرد در آمریکا محسوب می شود. وی تا سال 2002 مدیر عامل مایکروسافت بوده اما در این سال مسئولیت خود را به استیو بالمر واگذار کرد. عمارت شخصی وی علاوه بر اتاق های مختلف دارای 6 آشپزخانه، اتاق ناهار خوری هزار فوت مربعی، استخر و یک کتابخانه با سقف گنبدی شکل است.

 

اسکات بوراف، منابع انرژی میلر

1111

 مکان: ناکسویل، تنسی - قیمت: 8.5 میلیون دلار

مساحت: 36 هزار و 720 فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 11 حمام

در سال 2006 همسر بوراف پس از شش سال مبارزه با سرطان جان خود را از دست داد. از این رو اسکات برای آنکه تغییری در زندگی خود ایجاد کرده و فعالیتهایش را از سر بگیرد به ویلا کولینا نقل مکان کرد. این عمارت به دریاچه فورت لودن مشرف بوده و دارای استخر روباز و مسقف است. همچنین چشم اندازی زیبا به کوه های اسموکی و رودخانه تنسی دارد. کتابخانه ای سه طبقه و گاراژی با گنجایش 7 خودرو از دیگ ویژگی های این عمارت محسوب می شود. قیمت اولیه این مکان 21 میلیون دلار در نظر گرفته شده بود که در نهایت بوراف آن را به قیمت 8.5 میلیون دلار خریداری کرد.



لری اِلیسون، اوراکل

1111

 مکان: سان فرانسیسکو - قیمت: 6.4 میلیون دلار

مساحت: 10 هزار و 742 فوت مربع

دارای 5 اتاق خواب و 6 حمام

مدیر عامل اوراکل دارای شش منزل مسکونی بوده که یکی از آنها در سانفرانسیسکو واقع شده است. الیسون در سال 1988 این مکان را به قیمت 3.9 میلیون دلار خریداری کرده است. علاوه بر 5 اتاق خواب، این مکان چشم انداز بی نظیری به خلیج سان فرانسیسکو داشته که در سال 2013 می تواند محل مناسبی برای تماشای مسابقات جهانی قایقرانی باشد.

 

ایوان ویلیامز، تویتر

1111


مکان: سان فرانسیسکو - قیمت: 2.4 میلیون دلار

مساحت: 3 هزار و یک فوت مربع

دارای 5 اتاق خواب و 5 حمام

ایوان ویلیامز موسس و مدیر عامل سابق شبکه اجتماعی تویتر که در حال حاضر تعداد کاربران آن از مرز صد میلیون نفر عبور کرده، است. در واقع وی در مرکز سان فرانسیسکو زندگی می کند. وی به تازگی از پنت هاوسی واقع در منطقه سوما به این محل نقل مکان کرده است. سبک خاص ویکتوریایی خانه های این منطقه یکی از دلایل شهرت آن است. ویلیامز منزل خود را به قیمت 2.4 میلیون دلار خریداری کرده و تنها 3 هزار فوت مربع مساحت دارد که نسبت به دیگر چهره های سرشناس در این زمینه منزل کوچکتری را در اختیار دارد.

 

دنی اِسپنس، پروکورپ اَسوشیتز

1111

 مکان: وودلندز، تگزاس - قیمت: 19 میلیون دلار

مساحت: 30 هزار و 717 فوت مربع

دارای 10 اتاق خواب و 15 حمام

پروکورپ اَسوشیتز یک شرکت مشاوره و مدیریت در زمینه های انرژی، امور مالی و تولیدی است که از مشتری های مطرح آن می توان به کوکاکولا و موتورولا نام برد. دنی اِسپنس در عمارت مجللی که به آن ملک DanMar گفته می شود و نشان دهنده اول نام وی و همسرش ماریان است اقامت دارد. وی اخیرا این مکان را با قیمتی برابر با 19 میلیون دلار برای فروش گذاشته است. این عمارت در زمینی به مساحت بیش از 4 هکتار واقع شده و گاراژی با گنجایش 6 خودرو، استخر و سینمای خانگی بخشی از ویژگی بی شمار آن را تشکیل می دهد.




لئو آپوتکر، اچ پی

1111


مکان: آتِرتون، کالیفرنیا - قیمت: 7 میلیون دلار

مساحت: 6 هزار و 280 فوت مربع

دارای 6 اتاق خواب و 7 حمام

لئو آپوتکر در سپتامبر 2010 به عنوان مدیر عامل شرکت اچ پی برگزیده شد. این شرکت بودجه ای 4.6 میلیون دلاری را برای نقل مکان وی از آلمان به کالیفرنیای آمریکا پیشنهاد کرده و او این پول را برای خرید عمارتی 7 میلیون دلاری در آترتون مورد استفاده قرار داد. طی سال گذشته یک صد منزل مسکونی در این منطقه با میانگین قیمت 3 میلیون دلار به فروش رسیده که از این نظر عمارت آپوتکر در میان گران قیمت ترین املاک مسکونی آترتون قرار می گیرد. استخر، اتاق سرگرمی و بازی، کتابخانه و تعداد زیادی اتاق های مختلف بخشی از امکانات این عمارت مسکونی را تشکیل می دهد.

 

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

با توجه به اینکه همه ما افراد بسیاری را در پیرامون خودمان میشناسیم که از دردهای مزمنی نظیر آرتروز، دیسک گردن، دیسک کمر، میگرن و... رنج میبرند تصمیم گرفتم تا برای آشنایی شما عزیزان با یکی از بهترین روشهای درمانی این دردها که شاید در کشور ما تا حدودی ناشناخته باشد (روش مگنتولیزرتراپی) بگویم. امیدوارم که با خواندن این ایمیل هم اطلاعات مفیدی کسب کنید و هم اگر در اطراف خود کسانی را میشناسید که مبتلا به چنین بیماریهایی هستند آنها را برای استفاده از این روش راهنمایی کنید.

مگنتولیزرتراپی

امروزه در درمان بسیاری از بیماریها از روش های جایگزین مانند طب سوزنی، هومیوپاتی (طب کل نگر)، کایروپرکتیک (درمان با استفاده از مانورها و حرکات خاص) و داروهای گیاهی و... استفاده میشود تا جلوی عوارض و صدمات ناشی از درمان به روش طب کلاسیک (استفاده از داروهای شیمیایی و جراحی) کاسته شود.

از حدود 40 سال پیش در شوروی سابق از لیزر در درمان بیماریها استفاده کردند که بتدریج با تکمیل این علم نتایج شگفت آوری حاصل شد. در کنار آن استفاده از مغناطیس که ریشه در طب باستان دارد با کشف خاصیت electro pulsemagnetic اثر بخشی آن در خصوص بیماریهایی که طب کلاسیک در درمان آن موفقیت کافی نداشت مشخص گردید. با اقبال مجامع پزشکی دنیا به این روش هر روز بیش از پیش راجع به آن بحث میشود. دانشمندان با به کارگیری توانایی های لیزر و مغناطیس و ترکیب آن دو با یکدیگر به تکنولوژی و روش درمانی نوینی دست یافتند که آن را مگنتولیزرتراپی میگویند.

مگنتولیزرتراپی روشی است که در آن با استفاده از لیزر و میدان مغناطیسی، سعی شده است تا فعالیت مختل شده سلول را به وضعیت عادی برگردانند. اساس درمان در این روش بر روی سلولها بوده بطوریکه اختلال عملکرد سلول بیمار، در این روش اصلاح شده و سلول به تدریج به فاز فعالیت فیزیولوژیکی خود برگشته و مشکل بیمار بصورت ریشه ای درمان میشود. به همین دلیل برای درمان بیماری نیاز به جلسات مکرر می باشد تا در هر جلسه قسمتی از اختلال عملکردی سلول برطرف شود و بافت وضعیت فیزیولوژیکی خود را بازیابد. طیف وسیعی از بیماریها در روش مگنتولیزرتراپی قابل درمان می باشد که در دنیا در حال انجام است مانند:

·        بیماریهای گوش و حلق و بینی

·        بیماریهای زنان

·        دردهای عضلانی و استخوانی

·        بیماریهای مفاصل

·        بیماریهای قلب و عروق

·        و...

استفاده از این روش بجز در چند مورد محدود هیچگونه منع مصرف (کنتراندیکاسیون) ندارد و تقریباً برای همه بیماران قابل استفاده است. لازم بذکر است بدون عارضه بودن این روش درمانی، مورد تائید مجامع علمی از جمله FDA و CE و سازمان بهداشت جهانی قرار گرفته است.

 

 

مگنتولیزرتراپی در ایران

تکنولوژی و دانش این روش درمانی از حدود 6-7 سال پیش در کشور ما وارد شده است که آنهم در کل کشور به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد. در تهران "مرکز جامع پزشکی توانبخشی جسمی حرکتی شفا" مرکزی است که به عنوان نمونه میتوان به آنها اشاره نمود. مرکز توانبخشی شفا به طور اختصاصی برای این منظور فعالیت میکند و فعالیت اصلی آن روش مگنتولیزرتراپی است اما مراکزی هم هستند که در کنار دیگر خدمات پزشکی که ارائه میکنند از این روش هم تا حدودی (بسته به نوع امکاناتشان) استفاده میکنند. بنابراین می توان گفت مرکز توانبخشی شفا به طور تخصصی تر روی این روش تمرکز دارد و از این جهت بر دیگر مراکز ارحجیت دارد. به هر حال این دانش هم اکنون در کشور ما نیز وارد شده است اما نه در تمامی حیطه کاربردی آن بلکه گستره آن، بیمارانی که بیشتر در بیماریهای روماتولوژی، جراحی اعصاب مثل دیسکوپاتی کمری همراه با درد سیاتیک و بیماران با دیسکوپاتی گردنی همراه با انتشار درد به دستها (سندروم گردنی)، بیماری سندرم کارپال تونل (اختلال در غلاف عصبی عروقی مچ دست همراه با کاهش کارایی انگشتان دست)، ارتوپدی مثل بیماران با مفاصل آرتروتیک بخصوص آرتروز زانو بوده است.

در اینجا آدرس و تلفن مرکز توانبخشی شفا را برای شما عزیزان آورده ام تا در صورت نیاز بتوانید با آنجا تماس گرفته و بیشتر با خدمات آن آشنا شوید.

 

مرکز جامع پزشکی توانبخشی جسمی حرکتی شفا:

·        آدرس از سمت خیابان ولیعصر: تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک ساعی، کوچه سی و ششم، مجتمع ولیعصر 2، طبقه 4

·        آدرس از سمت خیابان گاندی: تهران، ابتدای خیابان خالد اسلامبولی، روبروی خیابان سی و هفت، مجتمع ولیعصر 2

·        تلفن: 88647604 – 88647605 – 88647729 - 021 

 

 

نمونه های واقعی از بیماران (گرفته شده از سایت مرکز توانبخشی شفا)

1.    خانم (پ – ا) 60 ساله، آرایشگر ساکن تهران خیابان پیروزی: از 30 سال پیش به آرایشگری اشتغال داشته است که از چند سال قبل به تدریج دچار کاهش فعالیت انگشتان دست شده بطوریکه دیگر نمیتواند قیچی و شانه را در دست بگیرد. در مراجعه به پزشک و پس از اقدامات پاراکلینیک تشخیص سندروم کارپال تونل داده میشود و توصیه به جراحی میگردد. به گفته بیمار چون چند نفر از دوستانش همین جراحی را کرده اند و راضی نمیباشند ایشان هم جراحی نکرده است. درمان بیمار به روش مگنتولیزرتراپی طی پانزده روز انجام شد از روز دهم به بعد اقدام به اصلاح و گرفتن قیچی و شانه کرد که از این بابت بسیار خوشحال و راضی بود.

 

2.    خانم (م – ع) 49 ساله، متخصص زنان و زایمان ساکن تهران خیابان تهرانپارس: خانم دکتر دچار دیسکوپاتیL5   , L4 بودند که جراحان اعصاب توصیه به توقف فعالیت جراحی های ایشان و نیز استراحت مطلق به مدت حداقل یک ماه کرده بودند که ایشان نیز اجرا نموده بود، ولی پس از یک ماه استراحت نیز مجداداً دچار درد بود و امکان فعالیت مناسب را نداشت که نهایتاً توصیه به جراحی دیسک کمر شده بودند. خانم دکتر در گذشته نیمی از روز را در بیمارستان اقدام به جراحی و زایمان میکرد و نیم دیگر را نیز به اداره یک مطب شلوغ با حدود 70 – 60 نفر بیمار می پرداخت و از عدم فعالیت خود در طی یک ماه گذشته بسیار ناراضی بود. درمان ایشان آغاز شد، پس از هفته اول ویزیت بیماران از سر گرفته شد و بعد از هفته دوم جراحی های ایشان در بیمارستان نیز شروع گردید. در هفته سوم درمان بعلت یک جراحی سنگین زنان در بیمارستان دوباره درد کمر شروع شد. توصیه شد از جراحی هایی که نیاز به پوزیشن خاصی دارد که مدت زمان طولانی به کمر فشار وارد میشود پرهیز کند. نهایتاً بعد از 25 جلسه درمانی ایشان فعالیت عادی را از سر گرفتند.

 

3.    خانم (ف - ر) 45 ساله، خانه دار ساکن تهران خیابان میرداماد: همسر ایشان پزشک متخصص داخلی است. بیمار در حالی که یک نفر زیر بغلش را گرفته بود و به شدت گریه می کرد بصورت خمیده وارد مطب شد. امکان نشستن روی صندلی را نداشت. درد بیمار از دو سال پیش شروع شده و طی چند ماه اخیر شدت یافته بود. بیمار اظهار میدارد که همسرشان (پزشک) با کورتون و مسکن درد ایشان را کنترل میکرده که دیگر بیمار خسته شده و اخیراً به دارو نیز جواب نمیدهد. در سابقه ذکر کرد که حدود 8 سال قبل بعلت اختلالات چشمی در بیمارستان بستری شده و مدت زیادی کورتون با دوز بالا دریافت کرده است که بدنبال آن افزایش وزن شدیدی نیز پیدا کرده بوده است. در معاینه دیسکوپاتی کمری در مهره S1-L5و L5-L4 همراه با سیاتالژی دو طرفه و drop foot  سمت راست مشخص گردید. در تماسی که با همسر ایشان (پزشک) گرفته شد ایشان علت بستری شدن بیمار در بیمارستان را حمله ms ذکر نمودند و گفتند که مشکلات اندام تحتانی و کمر نیز ناشی از ms می باشد و بهمین دلیل کورتون تراپی شده است (البته خود بیمار اطلاعی از بیماری ms خودش نداشت). بهمین دلیل همسر این خانم با درمان بیمار به روش مگتنولیزرتراپی موافق نبودند. به ایشان توضیح داده شد که مشکل ایشان در حال حاضر مربوط به کمر و دیسکوپاتی می باشد و ارتباطی با ms گذشته ندارد. که نهایتاً اجازه شروع درمان را دادند. بعد از دوازده روز دردهای بیمار برطرف شد اما از سنگینی پا در هنگام راه رفتن شکایت داشت که بعد از جلسه بیستم این مورد نیز برطرف شد و بیمار حتی چند مورد در مطب اقدام به دویدن نمود.

 

4.    آقای (ف - ش) 38 ساله، شغل آزاد ساکن تهران خیابان وزراء: بیمار در حالی که یک بریس گردنی بسته است و بعلت درد به سمت چپ خمیده شده وارد مطب گردید. سابقه ناراحتی های گردنی را از دوران نوجوانی ذکر میکند. یکبار نیز تصادف اتومبیل داشته که پس از آن هم تا مدتی دچار درد ناحیه گردن و دستها بوده که به تدریج با درمانهای مختلف برطرف شده ولی مورد آخری از شش ماه قبل شروع شده که علت شروع دردها را هم نمیداند. در مراجعه به پزشکان مختلف و پس از MRI، تورم و بیرون زدگی دیسک گردنی C6 -C7 تشخیص داده شد و بیمار کاندید عمل جراحی قرار گرفت ولی بدلیل ترس تاکنون جراحی نکرده است. در معاینه تورم و دفوریتی در ناحیه مهره C7 مشهود بود. تحرک دست چپ بیمار کاملاً دردناک بود و توانایی بلند کردن اجسام را نداشت. درمان بیمار آغاز گردید تا جلسه ششم درد بیمار افزایش یافت بطوریکه تقریباً تمام طول مدت زمان حضور در کلینیک ناله میکرد ولی چون تغیرات شکلی گردن را دیده و حس کرده بود (تورم و برجستگی زیاد در ناحیه C6-C7 به تدریج کاهش و برطرف شد) و توصیه ما مبنی بر تحمل داشتن و صبر نمودن را جدی گرفت و به درمان ادامه داد. بعد از هفته اول ماهیت درد بیمار تغییر کرد و بیشتر از احساس سوزش شکایت داشت. لازم بذکر است که در بدو ورود برای بیمار سوار شدن بر اتومبیل بسیار سخت بود زیرا هر تکان ماشین باعث درد شدیدی در ایشان میشد. از هفته دوم توانست سوار بر اتومبیل شود و کرست گردنی را باز کند. بیمار نهایتاً بعد از بیست و پنج روز علائم بالینی اش کاملاً برطرف گردید و فعالیت عادی رااز سر گرفت.

 

5.    بیمار آقای (ع - ف) 50 ساله، مهندس مکانیک ساکن تهران خیابان سعادت آباد: در بدو ورود اظهار میدارد که از چند سال قبل دچار دردهایی در ناحیه کتف چپ، شانه و بازو دست چپ بوده که موجب مراجعه به پزشکان زیادی شده است. ابتدا با احتمال دردهای قلبی برای ایشان آزمایشات اکو، تست ورزش و آنزیوگرافی انجام شده بود که مورد پاتولوژیکی یافت نشده و نهایتاً با داروهای اعصاب مرخص گردیده بود. ولی همچنان دردها باقی بوده است تا اینکه یکی از پزشکان فرضیه دیسکوپاتی گردنی را مطرح نمود و پس از بررسی در ناحیه C7-C6 تشخیص دیسکوپاتی گردنی داده شد که از آن پس اقدام به درمانهای مختلف و استفاده از بریس گردن نموده ولی همچنان دردها باقی بودند. پس از مراجعه بیمار به مرکز برای ایشان دیسکوپاتی کمری نیز تشخیص داده شد که در مهره های L5-L4 همراه با سیاتالژی یک طرفه می باشد ولی چون اطمینان کافی به موثر بودن این روش درمانی نداشت لازم میدانست که ابتدا مشکل گردن را برطرف نماید و اگر موفق بود بیماری کمر را نیز درمان کند. همچنین در معاینه بیمار دیسکوپاتی های گردنی همراه با درگیری اعصاب دست و کاهش توان عضلانی (بیمار نمی توانست فرمان اتومبیل را بگیرد) نیز مورد تائید قرار گرفت. پس از 25 روز کلیه علائم بیمار برطرف گردید و توانست یک مسافرت با چندین ساعت رانندگی داشته باشد. بلافاصله پس از بازگشت به درمان دیسکوپاتیی کمری خویش اقدام نمود و آن نیز در یک دوره بیست روزه برطرف شد.

 

6.    بیمار خانم (م - ا) 64 ساله، خانه دار ساکن شمال (مازندران): از حدود 7 سال قبل بعلت سنگینی وزن (116 کیلوگرم) دچار درد شدید در ناحیه زانو و پس از آن به تدریج دچار درد در ناحیه کمر و لگن با انتشار درد به پشت ران و ساق پا می باشد. در بدو ورود بیمار به سختی راه میرفت و به سختی روی صندلی می نشست.  همراه بیمار که داماد ایشان بود یکی از پزشکان فوق تخصص تهران می باشد که بدلیل ارتباطات گسترده بیمار را نزد اکثر پزشکان مشهور برده بود. پس از انجام کلیه آزمایشات و پاراکلینیک و MRI نهایتاً دیسکوپاتی مهره های L4-L5 و L5-S1و آرتروز هر دو زانو گزارش شد. قبلاً برای آرتروز بیمار به ایشان جراحی دیسک و تعویض مفصل زانوها تجویز گردیده بود. که بدلیل وزن بالا و ابتلا به بیماریهای قلبی-ریوی، جراحی برای ایشان با ریسک بالا ارزیابی شده و در نتیجه به تعویق افتاده بود. بیمار اظهار میداشت که نمیتواند بیشتر از چند قدم راه برود و حتی برای انجام کارهای روزانه در خانه و ایستادن نیز دچار مشکل است. در معاینه بیمار آرتروز کلاس II در ناحیه زانو همراه با دیسکوپاتی کمری و سیاتالژی دو طرفه پا تشخیص داده شد. برنامه درمانی بیمار تدوین گردید. بیمار در طی بیست جلسه مورد درمان قرار گرفت. از روز دوازدهم پیاده روی روزانه آغاز گردید و به تدریج از نیم ساعت تا 5/1 ساعت در روز ادامه پیدا کرد. بیمار بعد از روز بیستم با برطرف شدن کلیه علائم بالینی و توصیه های پزشکی به زندگی عادی بازگشت.

  

 

 مرکز توانبخشی شفا

جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره های زیر تماس بگیرید

تلفن: 88647604 – 88647605 – 88647729 - 021

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

هنرمندی به نام لورنزو دوران (Lorenzo Duran) با استفاده از برگ درختان ایده های خود را در معرض نمایش گذاشته است. آثار او بر پایه یک هنر سنتی در شرق آسیا است که همین کار را بر روی کاغذ انجام میدهند.
 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

جزئیات دستگیری سه متهم به قتل داداشی

با توجه به اظهارات شاهدان حادثه و انجام تحقیقات گسترده اطلاعاتی سرانجام تلاش شبانه‌روزی مأموران نتیجه داد و در کمتر از 24 ساعت هویت و مخفی‌گاه 3 سرنشین خودرو پراید شناسایی و در 2 عملیات جداگانه هر سه متهم در حالی که قصد داشتند از استان تهران خارج و متواری شوند، دستگیر شدند.

فرمانده انتظامی استان تهران و البرز از شناسایی و دستگیری متهم به قتل متواری روح الله داداشی یکی از قوی‌ترین مردان ایران به همراه 2 نفر دیگر از همدستانش خبرداد.

به گزارش ایسنا، سردار علیرضا اکبرشاهی با اعلام این خبر گفت: در پی وقوع یک فقره درگیری خیابانی در منطقه 45 متری گلشهر کرج و گزارش این حادثه به پلیس، مأموران به این منطقه اعزام شدند.

وی تصریح کرد: با بررسی و تحقیقات انجام گرفته از سوی مأموران مشخص شد که سرنشینان یک دستگاه خودرو پراید با فردی به نام «روح‌الله داداشی» که از ورزشکاران و قهرمانان نامی کشور است درگیری لفظی پیدا کرده‌اند.

اکبرشاهی افزود: «داداشی» که فردی آرام و نرم خوی بود سعی می‌کند با سعه صدر و بدون درگیری موضوع را ختم کند اما یکباره یکی از 3 سرنشین خودرو پراید با شیء برنده‌ای که در دست داشته به «داداشی» نزدیک می‌شود و ناگهان چندین ضربه به گلو و سینه وی وارد می‌کند.

فرمانده انتظامی استان تهران و البرز ادامه داد: با مجروح شدن «داداشی» شهروندان بلافاصله او را به بیمارستان شهید مدنی کرج انتقال می‌دهند اما متأسفانه به علت شدت جراحات وارده و پاره شدن شریان‌های حیاتی تلاش کادر پزشکی برای نجات وی بی‌نتیجه می‌ماند و وی فوت می‌کند.

اکبرشاهی گفت: به دنبال این حادثه، چندین اکیپ ویژه از مأموران پلیس آگاهی شناسایی متهمان به قتل و همدستان او را در دستور کار خود قرار دادند.

وی اظهارداشت: با توجه به اظهارات شاهدان حادثه و انجام تحقیقات گسترده اطلاعاتی سرانجام تلاش شبانه‌روزی مأموران نتیجه داد و در کمتر از 24 ساعت هویت و مخفی‌گاه 3 سرنشین خودرو پراید شناسایی و در 2 عملیات جداگانه هر سه متهم در حالی که قصد داشتند از استان تهران خارج و متواری شوند، دستگیر شدند.

به گزارش ایسنا، پیکر «روح‌الله داداشی» که شنبه شب در جریان یک درگیری خونین در تقاطع خیابان گلزار کرج با ضربات چاقو به قتل رسید، پس از انتقال از بهشت سکینه به منزل آن مرحوم در حصارک کرج با حضور صدها نفر از مردم و جامعه ورزشکاران استان و کشور تشییع و در امامزاده محمد کرج در حصارک به خاک سپرده شد.

 

قاتلان روح الله داداشی در بازداشتگاه


اعترافات قاتل ریزاندام قوی‌ترین مرد ایران

جوانی که روح‌الله داداشی را از پا درآورده است در اولین اعترافات خود مدعی شد نه خود او و نه همراهانش نمی‌دانستند فردی که با وی درگیر شده‌اند قوی‌ترین مرد ایران است.

 

به گزارش مشرق، متهم در اعترافات اولیه خود اینطور گفت: شب حادثه به همراه دو نفر از دوستانم داخل یک پراید در حال حرکت بودیم که پشت چراغ قرمز آینه ماشینمان با آینه اتومبیل آزرا مرد تنومندی برخورد کرد.

به گزارش خبرنگار تهران امروز وی افزود: بین‌مان درگیری لفظی پیش آمد. وقتی چراغ سبز شد شروع به حرکت کرد ولی ما که از برخورد وی ناراحت شده بودیم او را تعقیب کرده و در خیابان پونه که مکانی نسبتا خلوت بود جلوی او پیچیدیم. وقتی وی پیاده شد و من جثه او را دیدم آنقدر ترسیدم که بی‌اختیار دستم به چاقو رفت. آنقدر از هیکل وی ترسیده بودم که بی‌اختیار چند ضربه چاقو به او زدم. وقتی روی زمین افتاد و دیدم خون زیادی از گلوی وی در حال ریختن است و مردم نیز با خبر شده‌اند بلافاصله آنجا را ترک کرد. بعد از این جنایت بود که تازه فهمیدیم کسی که او را با چاقو زده‌ام روح الله داداشی قوی‌ترین مرد ایران است.

 

 

فیلمی از آخرین تصاویر روح الله داداشی در تلویزیون (حضور روح الله داداشی در برنامه کودک شبکه دو)

دانلود

 

حجله عزای قویترین مرد ایران روح الله داداشی!

 

تصاویری دلخراش از جسد خونین داداشی

 

 

عکس‌هایی از روح‌الله داداشی

روح الله داداشی متولد سال 1360 بود و در دوران فعالیت ورزشی خود ۷ دوره قهرمانی کرج، ۲ دوره قهرمانی تهران، ۲ دوره قهرمان ایرانی در رشته پرورش اندام و در قویترین مردان یک دوره چهارم ایران، ۲ دوره سوم ایران یک دوره قهرمانی کشور، ۲ دوره قویترین مردان آهنین، یک دوره سوم جهان و یک دوره اول جهان را در کارنامه داشت. وی در رقابتهای قوی ترین مردان جهان که سال گذشته با شرکت 12 تن از قوی ترین مردان جهان در جزیره قشم برگزار شد عنوان قهرمانی را کسب کرده بود. وی پس از این مسابقات اعلام کرده بود که دیگر قصد ندارد در رقابتهای قوی ترین مردان ایران شرکت کند.

 

مراسم تشییع پیکر روح الله داداشی قهرمان رقابتهای قویترین مردان ایران صبح روز یکشنبه با حضور چشمگیر ورزشکاران و مردم در کرج برگزار شد.
 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

تیم ملی فوتبال زنان ژاپن قهرمان جهان شد

ژاپن با شکست آمریکا به عنوان قهرمانی جام جهانی فوتبال زنان در سال 2011 دست پیدا کرد.

به گزارش مهر، تیم فوتبال ژاپن به عنوان نخستین تیم آسیایی که به دیدار پایانی رقابت های جام جهانی فوتبال زنان راه پیدا کرده بود، یکشنبه شب در ورزشگاه "کامرزبانک" فرانکفورت مقابل آمریکا پیروز شد و به عنوان قهرمانی جهان دست پیدا کرد.

دو تیم در پایان 120 دقیقه به تساوی 2 بر 2 دست پیدا کردند و سپس این ژاپنی ها بودند که با حساب 3 بر یک در ضربات پنالتی مقابل حریف خود پیروز شدند و جام قهرمانی را بالای سر بردند.

"آلکس مورگان" در دقیقه 69 تیم آمریکا را پیش انداخت و "آیا میاما" در فاصله 9 دقیقه به پایان بازی، گل تساوی را وارد دروازه آمریکا کرد. بازی در وقت های اضافی با برتری آمریکایی ها همراه بود و این تیم موفق شد در دقیقه 104 توسط "آبی وامباچ" به گل برسد اما تنها سه دقیقه به پایان بازی زمان بود که "هوماره ساوا" گل تساوی را وارد دروازه آمریکا کرد.

ژاپنی ها که هنوز به طور کامل از زیر بار تالمات اقتصادی و روحی زلزله و سونامی ماه مارس رهایی پیدا نکرده اند، در ضربات پنالتی با نتیجه 3 بر یک حریف خود که دو عنوان قهرمانی جهان در کارنامه دارد را شکست دادند و جام قهرمانی را بالای سر بردند.

تیم ملی فوتبال بانوان ژاپن در شرایطی به عنوان یک تیم آسیایی قهرمان جهان شد که تیم ملی فوتبال بانوان ایران نتوانست از دور مقدماتی این رقابتها نیز صعود کند و در راه رسیدن به المپیک لندن نیز ناکام بود.

 

تاریخچه جام جهانی زنان

جام جهانی فوتبال زنان از سال ۱۹۹۱ و به میزبانی چین پایه گذاری شد.

در اولین دوره رقابت ها، آمریکا قهرمان شد. نروژ در رده دوم قرار گرفت. سوئد هم در بازی رده بندی چهار بار دروازه آلمان را باز کرد.

سوئدی ها ههچنین چهار سال بعد میزبان جام جهانی شدند اما با شکست در ضربات پنالتی مقابل چین، راهی به نیمه نهایی پیدا نکردند.

جام این بار نصیب نروژ شد که آلمان را در فینال از پا در آورد. آمریکا مدافع عنوان قهرمانی هم با غلبه بر چین، روی سکوی سوم ایستاد.

آمریکا که سال ۱۹۹۴ میزبان جام جهانی فوتبال بود، در سال ۱۹۹۹ نیز جام جهانی زنان را برگزار کرد.

در فینال حیثیتی که بین میزبان و چین به انجام رسید، آمریکایی ها به لطف ضربات پنالتی موفق شدند جام را در خانه نگه دارند.

برزیلی ها هم در ضیافت پنالتی ها، عنوان سومی را از چنگ نروژی ها خارج کردند.

سال ۲۰۰۳ آمریکا برای دومین دوره پیاپی میزبان جام جهانی شد. اما دو تیم اروپایی فینالیست شدند. آلمان ۲-۱ بر سوئد غلبه کرد تا برای نخستین بار قهرمان شود.

میزبان بازی ها ۳-۱ بر کانادا پیروز شد تا اگرچه نتوانسته بود مدافع خوبی برای عنوان قهرمانی باشد، دست کم مدال برنز را از دست ندهد.

در آخرین دوره جام جهانی زنان، چینی ها مجددا میزبانی را عهده دار شدند اما خودشان در مرحله یک چهارم نهایی به نروژ باختند و حذف شدند.

فینال را آلمان با دو گل از برزیل برد تا از جام قبلی اش دفاع کند. آمریکا هم که برای پنجمین بار پیاپی به نیمه نهایی رسیده بود، ۴-۱ نروژ را برد تا روی سکوی سوم بایستد.

 

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()