و خدایی که در همین نزدیکیست































نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

کاش میشد بوسه ها را قاب کرد   مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش میشد عشق را تقسیم کرد   مثل یک شاخه ی گل تقدیم کرد


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()



زندگی یعنی همین لبخند تو   عشق یعنی یک نفر مانند تو
مرحبا بر عشق تفسیرش تویی   آفرین بر آسمان ماهش تویی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()



در دیده ی تو رمز نهانی پیداست 
 در جام نگاه تو جهانی پیداست
 کس ره نبرد درون آن قلعه ی راز
 کز بام و برش تیر و کمانی پیداست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()



با تو بودن همیشه پر معناست
 بی تو روحم گرفته و تنهاست
 با تو یک کاسه آب ، یک دریاست 
 بی تو دردم به وسعت صحراست

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()



زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()



میان قلب من عشق تو پیداست
 لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست
 مشو غمگین اگر از هم جداییم
 که بی رحمی همیشه کار دنیاست .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

شهر من , من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

 

از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش

 

من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم

 

و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه میمانم

 

نیستی دارم دق میکنم زره زره می پوسم

هر شب دارم عکساتو یکی یکی می بوسم

هر شب دارم فکر میکنم یروز میایی تو پیشم

هر شب دعا میکنم که بر گردی تو پیشم

که باز تور ببینم

ای عشق نازنینم

همیشه توی خوابمی

تو فکر و تو خیالمی

-----

وقتی تو نیستی دلم میگیره
دیگه برام این زندگی معنا نداره
می خوام نمونم تو بی خیالی
اخه زمونه هی برام دوری میاره



نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

گریه کن تو میتونی

پیش اون نمی مونی

اون دیگه رفته، بسه تمومش کن

گریه کن، ته خط، عشق تو دیگه رفته

تو دله، یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم به راه، نشین اینجا، میمونی دیگه تنها

گریه نکن اون دیگه نمیاد خونه


دست بکش، دیگه از اون طفلکی، دل داغون

اون دیگه، خوش فکر نکن حال تو میدونه

تنها میمونی، اخه این و میدونی، مثل اون پیدا نمیشه

اشکات میریزه، اخه اون واسط عزیزه، توی قلبته همیشه

یادش می افتی، دلت اتیش میگیره، میگی کاش برگرده پیشت

راهی نداری، تو باید طاغت بیاری، اخه میدونی نمیشه


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

 

برای تو می نویسم ، شاید این و تو بخونی

 

اخه احساسی که داشتم، تو واسم، یعنی همونی

 

وقتی دیدم که تو رفتی، اتشی شد توی قلبم

 

به خودم گفتم بسوزو ، نمی دونی که چه کردم

 

من دیگه حسی ندارم، نه دیگه حالی نمونده

 

همه حرفای دل من ، مثل سنگ رو دلم مونده

 

بقضی که خاموش نمیشه

 

وقتی تورو به یاد میاره

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

نامه عاشقانه

من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دل و آخرش به او سر نزدی


 

 

هر چه بر من گذشت حقم بود من از این بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا مرگ بر من که دوستت دارم





 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 



 


 

آرزو دارم شبی عاشق شوی .آرزو دارم بفهثمی درد را .تلخی برخوردهای سرد را .می رسد روزی که بی من سر کنی .می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ...

 


 



 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 



 

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

 


 

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 


 

من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.

 

دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه

 

همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند

 

اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.

 

آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.

 

درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.

 

باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.

 

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 



 

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن ...به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان که بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ....آلبرت انیشتن

 

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

 


 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود


 



 


 

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است...

می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... ومی روند.

وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی

راستی نگفتی رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....؟


اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم

 



 

عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی و با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی

 



 

نمی دونم که چرا هر وقت به تو می رسم ، نمی توانم از تو

بگویم. برای گفتنت واژه کم می آورم. به هر حال ، بدان

که بیشتر از این حرف ها و واژه ها برایم معنا می دهی

 


 

 

من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه

اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه

من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه

 

عکس عاشقانه

 

 

شبی به دست من از شوق سیب دادی تو

نگو که چشم و دلم را فریب دادی تو

تو آشنای دل خسته ام نبودی  حیف

و درد را به دل این غریب دادی تو.

 


 

 

تقدیم به تو که : یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

 عکس عاشقانه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

 

 

آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست

 

 

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

 

 

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست

 

 

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

 

 

من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود

تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود

هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم

سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود

بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست

آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود!

یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم

در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود!

غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس

در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود

از من گذشت دختر باران! ولی بدان

این رسم عشق بازی پروانه ها نبود

با آخرین قطار از این شعر دل برید

مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود"

حامد بهاروند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از گل
و بعداً مرا از خشت آفرید!

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید!

مرا شکل طاووس کرد و تو را
شبیه بز و کرگدن آفرید!

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تو را روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید!

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره، پری، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید!

برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید


پاسخ شاعر مرد:

به ‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین!

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید
جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایشت
نشسته مداوم تو را در کمین!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

....
یک...
دو....
سه....
چندین و چند
...
هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
که از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
....
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی عشق را

شیرینی برخوردهای گرم را

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌

افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:

ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،

امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار

آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟

امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌

سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌

کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌

با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌

چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار

همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()


 

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

 

 

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٥ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

آموخته ام که
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید
ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه
، دارو خرید ولی سلامتی نه
، خانه خرید ولی زندگی نه و
بالاخره ، می توان
قلب
خرید، ولی عشق را نه.
 
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
 
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
 
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
 
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
 
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
 
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
 
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
 
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
 
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
 
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
 
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
 
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
 
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
 
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
 
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
 
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
 
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

 

شاید بتوانیم از عشق به عنوان قدیمی‌ترین مفهوم بشری یاد کنیم و حتی ممکن است گاهی در حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم که بشود آنها را عشق تلقی کرد.

 

عشق از آن واژه‌هایی است که ابهامات زیادی دارد و تعاریف بسیاری از آن کرده‌اند. یکی از مباحثی که با عشق مطرح می‌شود، بحث دوست داشتن است و برخی این دو را یکی می‌دانند، ولی به نظر می‌رسد که عشق چیزی فراتر و بیشتر از دوست داشتن باشد، چرا که ما خیلی‌ها را دوست داریم اما عاشق آنها نیستیم و خیلی‌ها هم هستند که نسبت به آنها کشش داریم ولی لزوما آنها را دوست نداریم و وقتی نیستند برای ما مهم نیست. به همین دلایل می‌توانیم بگوییم بین دوست داشتن و عشق تفاوت وجود دارد.
اصغر فروع‌الدین‌عدل، دکترای روان‌شناسی و خانواده‌درمانگر در این باره می‌گوید: عشق؛ احساس‌ یا هیجان مثبتی است که اگر انسان تجربه‌اش کرده باشد، آن را دوست دارد. انسان‌ها هم از عاشق شدن و هم از معشوق بودن لذت می‌برند، چرا که هیجان عشق خوشایند است. برخی عشق را یک پدیده ناسالم می‌دانند و فکر می‌کنند این مقوله فرا رفتن یا خارج شدن از هنجارهاست، اما باید گفت که هم عشق سالم وجود دارد و هم عشق ناسالم. انسان‌ها دوست ندارند تنها باشند و این حس انسان را از تنهایی می‌رهاند، چرا که تنهایی احساس ناامنی به ما می‌دهد، ولی با کسی بودن و حتی فکر با کسی بودن به ما آرامش می‌دهد. نیاز به صمیمیت و ارضای نیاز‌های عاطفی ما را به سمت ارتباط با افراد می‌کشاند.

 

عدل می‌افزاید:
بخش روانی انسان از تفکر و هیجان و رفتار تشکیل شده است و در عشق این سه با هم به شکل پیچیده‌ای ترکیب شده‌اند و کار می‌کنند. هم جنبه‌های شناختی و فکری و هم جنبه‌های هیجانی و هم ابعاد رفتاری عشق بشدت این سه حوزه را درگیر می‌کند و زندگی ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

 

ما وقتی می‌توانیم عاشق شویم که با احساس‌های خودشیفتگی و خودفریفتگی‌مان کنار بیاییم و بر آنها غلبه کنیم تا بتوانیم به کسی فکر کنیم و او را وارد زندگی خود کنیم. اگر می‌خواهیم عشق سالم داشته باشیم باید بتوانیم تنها هم زندگی کنیم. انسانی که می‌تواند تنها زندگی کند و با تنهایی خود کنار بیاید، بهتر می‌تواند در روابط خود با عشق وارد شود و اگر کسی تنهایی برایش یک فاجعه باشد، ممکن است در رابطه عاشقانه‌ای ناسالم وارد شود.
دکتر عدل، عشق را قابلیت درونی اهدای بخشی از وجود خود به افراد یا حتی به عقاید و آرمان‌ها به جای خودخواهی و حفظ همه چیز برای خود می‌داند. در این تعریف عشق فراتر از انسان‌ها رفته و ممکن است انسان عاشق یک آرمان یا عقیده باشد.

 

جنبه‌های جذابیت
وقتی صحبت از عشق و دوست داشتن می‌شود یعنی دو نفر به طرف هم جذب می‌شوند. جذب افراد به هم دارای جنبه‌هایی است که هر چه در انسان‌ها بیشتر باشد احتمال جذب شدن آنها به هم بیشتر خواهد بود.
عدل این جنبه‌ها را این‌گونه می‌شمرد:

اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند که این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممکن است فردی که زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسان‌ها به افرادی که برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون این‌که اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگی‌های مثبت‌تری را نسبت می‌دهند و بیشتر به سمت آنها جذب می‌شوند.

دوم، مجاورت: انسان‌هایی که در یک منطقه زندگی می‌کنند، احتمال این‌که به هم علاقه‌مند شوند بیشتر است. اشتراک در محل زندگی، محل تحصیل، محل کار با تعداد دیدارها و برخوردها و امکان علاقه‌مند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و... این جنبه تحت‌تاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبه‌های جذابیت محسوب می‌شود.

سوم، شباهت: هرچه انسان‌ها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و... شباهت‌های زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.
جنبه‌های دیگری نیز نظیر باکفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی کردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارت‌های شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم می‌تواند در جذابیت‌تاثیر داشته باشد.

چند نکته راجع به عشق
عشق ویژگی‌هایی دارد که در همه مشترک است و به قول دکتر عدل این ویژگی‌ها عبارتند از:

1ـ دلبستگی و نیاز به یکدیگر (زندگی بدون او برایم سخت است).

2ـ اهمیت داشتن (حاضرم هر کاری برایش انجام دهم).

3 ـ ایجاد تحمل برای خطاهای یکدیگر (با این که از کارش ناراحت شدم اما چون عاشقش هستم او را می‌بخشم).

4ـ اعتماد و امنیت به‌طوری که می‌تواند رازهایش را برای او بگوید (من هر حرفی را به او می‌گویم و در کنارش احساس امنیت می‌کنم).

به گفته این روان‌شناس، اینها ویژگی‌هایی است که وقتی عاشق می‌شویم در ما ایجاد می‌شود. اما به غیر از این ویژگی‌ها عاشق شدن در ما احساس‌های مثبت و منفی نیز ایجاد می‌کند که می‌توان احساس‌های مثبت را مانند شادی و شور و نشاط که معمولا در اوایل عاشق شدن اتفاق می‌افتد، تجربه کرد و احساس‌های منفی نیز مثل دلتنگی و بی‌قراری و عدم تمرکز بر کار و درس و... گاهی نیز احساس‌های دوسوگرا و متناقض مثل عشق و نفرت که بیشتر در زن‌ها پیش می‌آید اتفاق می‌افتند.
عدل می‌گوید: معمولا افراد عشقشان را به این اشکال به هم ابراز می‌کنند؛ ابراز محبت، تبادل پاداش‌ها و کارهایی که برای هم می‌کنند، حمایت‌های عاطفی و اخلاقی و صبر و تحمل در قبال کارهای ناخوشایند طرف مقابل. با این حال با توجه به معانی و تعابیری که ما از عشق داریم، می‌توانیم با این خطرات نیز مواجه شویم که شامل هوس، درگیر شدن با فرد نامتناسب، ندیدن عیوب، ماجراجویی، تبدیل کردن رابطه به یک درام و ادامه دادن رابطه به رغم بدرفتاری‌های طرف مقابل می‌شود.

عشق‌های ناسالم
دکتر عدل اظهار می‌کند که بیشتر عشق‌ها ناسالم است. به دلیل این‌که بیشتر آدم‌ها گره‌ها و کمبودهایی در درون خود دارند که باعث افتادن آنها در روابط ناسالم می‌شود.

در عشق‌های ناسالم ابراز عشق یا نیاز فرد نسبت به رابطه بسیار شدید است. عشق‌های زودهنگام و شدت یافته معمولا مشکل ایجاد می‌کنند.

فردی که فکر می‌کند اگر معشوق کسی نشود، بسیار بدبخت و بیچاره است معمولا گرفتار عشق‌های ناسالم می‌شود.

فردی که به طرف مقابلش حکم می‌کند که تو باید فقط عاشق من باشی و نمی‌توانی حتی به اشیا یا فعالیت‌های خود عشق بورزی نیز عشقی ناسالم را تجربه خواهد کرد.

عدل همچنین ادامه می‌دهد: عشق بی‌قید و شرط به طوری که (هر کاری کردم باید مرا دوست داشته باشی)، عکس‌العمل‌های تند در مواقعی که با عدم عشق متقابل روبه‌رو می‌شویم، سیری ناپذیری در انتخاب عاشق و معشوق به طوری که فرد به یک نفر اکتفا نکند، ناتوانی در عشق ورزیدن به‌طوری که فرد به‌‌رغم داشتن عشق نتواند آن را به شکل مناسب ابراز کند، ترس از پذیرفته نشدن و این تفکر که من ارزش عشق را ندارم، ترس از وابستگی، اجبار در عشق متقابل به این صورت که (چون من عاشق توام پس تو نیز باید عاشق من باشی)، جلب ترحم و دلسوزی در رابطه مثلا با مریض جلوه دادن خود، توسل به تهدید در اجبار فرد به ایجاد رابطه مثل تهدید به خودکشی و... خواسته من به خواسته‌های تو و دیگران ارجحیت دارد (باید همیشه مرا در اولویت قرار دهی) و من همیشه مهم‌ترین فرد در زندگی تو هستم همه اینها از مصادیق عشق‌های ناسالم است.
این روان‌شناس، ریشه عشق‌های ناسالم را در بچگی و روابط ما با والدینمان می‌داند و اضافه می‌کند: وقتی نیاز‌های ما در رابطه با والدین بخوبی ارضا نشود و محبت کافی ندیده باشیم، به‌طور ناخودآگاه عشق به والدین را در بیرون جستجو می‌کنیم و می‌خواهیم کمبودها و معایبی که در روابط با والدینمان داشته‌ایم، در روابط عاشقانه خود جبران کنیم. رابطه‌ بین ما و والدینمان دلبستگی است. دلبستگی یک اتفاق است که بین کودک و مراقب مستقیمش که معمولا مادر است، می‌افتد. این دلبستگی می‌تواند به اشکال مختلف باشد و نسبت به شکل آن در ما مشکلاتی ایجاد کند یا باعث رشد ما شود.

عدل انواع دلبستگی را این‌گونه توضیح می‌دهد:
دلبستگی ایمن: وقتی ما با والدین خود دلبستگی ایمن پیدا می‌کنیم که محبت و مراقبت و صمیمیت و اعتماد بین ما برقرار است و والدین تمام نیاز‌های عاطفی کودک خود را ارضا می‌کنند (البته این روند در سنین مختلف متفاوت است و تقریبا تا 2 سالگی به تمام نیاز‌ها باید پاسخ مثبت داد و بعد از آن شکل پاسخ به نیاز‌ها متفاوت می‌شود) در این حالت ما در بزرگسالی به‌طور مناسبی وارد روابط می‌شویم، چرا که با والدین خود مشکلی در زمینه دلبستگی نداریم.

دلبستگی دوری جو: اما اگر والدین پر توقع، بی‌اعتنا و عیب‌جو داشته باشیم در روابط خود نیز دچار شک و تردید به محبت و احساس افراد می‌شویم، چرا که همواره به احساس والدین خود نیز نسبت به خودمان مشکوک بوده‌ایم.

دلبستگی مقاوم: اگر والدین غیرقابل پیش‌بینی و غیرمنصف باشند، احساس‌های شدید که در پس آن حسادت و ترس و خشم است در بزرگسالی حاصل می‌شود.
هرگونه مشکلی در روابط ما با والدینمان در دوران بچگی روی روابط ما در بزرگسالی تاثیر می‌گذارد. اگر کسی در ارتباط عاشقانه‌اش دچار مشکل است، باید ارتباطش را با والدینش در کودکی و بزرگسالی بررسی کند و مشکلات را حل کند، حتی گاهی نیاز به روان‌درمانی و بررسی گره‌های روحی در خردسالی لازم می‌شود که باید از یک متخصص کمک گرفت.

باورهای غلط و عشق‌های بی‌سرانجام
دکتر عدل می‌گوید: بسیاری از افراد درباره عشق اشتباه فکر می‌کنند و باورهای غلطی در مورد آن دارند که باعث بروز مشکل در روابط آنها می‌شود که برخی آنها عبارتند از:

1ـ عشق حقیقی بر همه چیز فائق می‌آید. (عشق که باشد همه چیز مهیاست و هر اختلافی را می‌توان حل کرد).

2ـ عشق در نگاه اول. (من با اولین نگاه عاشق او شدم).

3ـ عشق فقط یک بار. (فقط یک فرد وجود دارد که نیمه گمشده من است و اگر رابطه‌ام با معشوقم به هم بخورد دیگر کسی نیست که بتوانم با او ارتباط برقرار کنم).

4ـ معشوق مسوول برآورده کردن همه نیازهاست. (معشوق من باید تمام نیازهای من را بر طرف کند و باید جای همه کس را برایم در زندگی پر کند، به‌طوری که من دیگر نیازی به دوست و خانواده و... نداشته باشم).
5 ـ جاذبه جنسی همان عشق است.

این روان‌شناس می‌گوید: برخی عشق‌ها بی سر انجامند مثل عشق نابرابر و یکطرفه. عاشق توانایی‌های بالقوه شدن (فردی که با هوش است ولی بیکار)، عشق به عنوان نجات طرف مقابل (عاشق افراد ناتوان شدن برای کمک به آنها مثل یک فرد معتاد)، عشق به عنوان معلم و شاگردی (یادگیری یک طرفه از یک فرد)، عشق به دلایل بیرونی (تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی)، عشق با حداقل تفاهم (بدون هیچ چیز مشترک)، انتخاب براساس کمبودهای روابط قبلی (مقایسه با رابطه‌های قبلی)، عشق بدون دسترسی به معشوق (عاشق کسی شدن که در کشور دیگری زندگی می‌کند)، این عشق‌ها به احتمال زیاد به سرانجام نمی‌رسند و افراد را دچار مشکلات متعددی در روابط و زندگی می‌کنند.

وقتی به عشق فکر می‌کنیم همیشه داستان‌های زیبا و افسانه‌های عاشقانه به یادمان می‌آید، اما باید به یاد داشته باشیم که عشق در زندگی واقعی با عشق در فیلم‌ها و داستان‌ها متفاوت است و ممکن است گاهی زندگی ما را بسیار لذت‌بخش یا بسیار زجرآور کند، پس کمی آهسته‌تر و محتاط‌تر در مسیر پر خطر عشق گام برداریم.

kianavahdati.com :منبع

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٥ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

چون شما و طرف‌ مقابلتان از یکسری قانون و استاندارد خاص پیروی نمی‌کنید باعث شده است که تصور کنید رابطه‌تان رابطه خوبی نیست؟ در زیر به 10 مورد از غلط‌ترین باورها و تصورات غلط درمورد روابط اشاره می‌کنیم.
 


 

1. یک رابطه خوب مستلزم داشتن تفاهم کامل است.

- هیچوقت نمی‌توانید به همه چیز از دید طرفتان نگاه کنید زیرا شما دو نفر کاملاً متفاوت هستید. شما از نظر ژنتیکی، فیزیولوژیکی، روانشناختی و تاریخی با هم فرق دارید.

- نمی‌توانید با شبیه شدن در طرز فکرتان مشکلاتتان را حل کنید. زنان و مردان متفاوت ساخته شده‌اند. تلاش در کمرنگ کردن تفاوت‌هایتان مسئله‌ای کاملاً غیرطبیعی و حتی خطرناک است.

- بدانید وقتی با کسی هستید که زندگیتان را پربارتر می‌کند نه اینکه فقط آیینه‌ای از خودتان باشد، رابطه لذت‌بخش‌تر خواهد بود.

 

2. یک رابطه خوب مستلزم وجود یک عشق بزرگ است.

- بله، زندگی با طرف‌مقابلتان باید توام با عشق باشد اما خودتان را گول نزنید و انتظار عشق لیلی و مجنون نداشته باشید. واقعیت این است که در دنیای واقعی، عشق به آن شکل وجود ندارد.

- عاشق شدن فقط مرحله اول یک رابطه است. غیرممکن است که در همان مرحله بمانید. یک رابطه بالغ به سطحی بسیار عمیق‌تر و مطمئن‌تر منتقل خواهد شد.

- این اشتباه را مرتکب نشوید که فکر کنید وقتی آن شور و حرارت اولیه از بینب رود دیگر عاشق هم نیستید. پاسخ آن این نیست که یک رابطه دیگر را شروع کنید تا بتوانید دوباره آن حس را با فردی دیگر تجربه کنید. پاسخ این است که یاد بگیرید چطور از مراحل مختلف یک رابطه عبور کنید و به تجربه‌ای عمیق‌تر دست پیدا کنید.

 

3. یک رابطه خوب مستلزم قدرت حل مشکل عالی است.

- گول نخورید و به اشتباه تصور نکنید که اگر نتوانید مشکلات و اختلافات جدیتان را حل کنید، شما و طرف‌مقابلتان نمی‌توانید خوشبخت و شاد باشید. نود درصد از مشکلات یک رابطه قابل حل نیستند.

- چیزهای زیادی هست که شما و طرفتان سر آن با هم توافق نداشته باشید و همیشه هم همینطور خواهد ماند. چرا نباید یکبار و برای همیشه این مشکلات را حل کنید؟ چون برای اینکار چیزی که باید قربانی کنید ارزش‌ها و اعتقادات خودتان است.

- بااینکه موضوع واقعاً تمام نشده است، می‌توانید موافقت کنید که بدون توافق بر سر آن موضوع باقی بمانید.

 

4. یک رابطه خوب مستلزم علایق مشترک است که برای همیشه شما را به هم پیوند دهد.

- اگر علایق و فعالیت‌های مشابهی ندارید به این معنی نیست که رابطه‌تان مشکلی دارد.

- اگر شما یا طرف‌مقابلتان خودتان را مجبور می‌کنید که فعالیت‌های مشترکی با هم داشته باشید اما نتیحه آن فقط استرس، فشار و اختلاف است، اصلاً اینکار را نکنید.

 

5. یک رابطه خوب یک رابطه آرام است.

- چون فکر می‌کنید بحث کردن نشانه ضعف رابطه است، از آن نترسید. حتی سالم‌ترین زوج‌ها هم با هم بحث و جدل می‌کنند.

- بحث کردن اگر درست انجام شود می‌تواند به دو طریق به رابطه کمک کند: یکی اینکه فشار و استرس را خالی می‌کند و دوم اینکه با دانستن اینکه می‌توانید بدون ترس از جدایی و تحقیر شدن احساساتتان را ابراز کنید، حس آرامش و اطمینان بین شما ایجاد می‌کند.

- به جای نگران بودن درمورد اینکه چند بار با هم دعوا می کنید، نگران این باشید که چطور با هم دعوا می‌کنید. در زیر چند راهنمایی برایتان داریم:

o از به میان کشیدن موضوع پرهیز نکنید و حین مشاجره به شخصیت طرفتان بی‌احترامی نکنید.

o دنبال دعوا نباشید زیرا تحریک‌کننده است.

o از خاتمه‌دادن‌های احساسی به پایان مشاجراتتان نترسید.

 

6. یک رابطه خوب این امکان را به شما می‌دهد همه احساساتتان را خالی کنید.

- بیرون ریختن حرف‌ها از دلتان احساس خوبی به شما می‌دهد اما اگر اینکار را در زمان نامناسب انجام دهید ممکن است به قیمت از دست رفتن رابطه‌تان تمام شود. روابط بسیاری به خاطر اینکه طرف‌مقابل نتوانسته چیزی را که طی یکی از همین زمان‌ها عنوان کرده ببخشد، از بین رفته‌اند.

- قبل از اینکه چیزی به زبان بیاورید که بعدها از گفتن آن پشیمان شوید، زبان به دندان گرفته و کمی را صرف فکر کردن به آن کنید. حرف‌هایی که در این زمان‌ها زده می‌شود معمولاً حرف‌های واقعی ما نیستند و نباید به زبان بیایند—مخصوصاً اگر قابلیت مخرب بودن داشته باشند.

 

7. یک رابطه خوب هیچ ارتباطی با رابطه‌جنسی ندارد.

- این باور که رابطه‌جنسی مسئله مهمی نیست بسیار خطرناک است. رابطه‌جنسی راه بسیار خوبی برای تخلیه فشار زندگی روزمره است و به ما این امکان را می‌دهد سطحی از نزدیکی خوب را با هم تجربه کنیم.

- شاید رابطه‌جنسی همه چیز نباشد اما اگر به منبع خستگی و رخوت در رابطه تبدیل شود، بالاترین میزان تخریب رابطه را از آن خود خواهد کرد. اگر زندگی جنسی شما ارضاکننده نباشد، به مشکلی بسیار مهم تبدیل خواهد شد. از طرف دیگر، زوج‌هایی که روابط جنسی موفقی با هم دارند، آن را 10 درصد موفقیت رابطه خود معرفی کرده‌اند.

- با تصور اینکه رابطه‌جنسی رابطه‌ای صرفاً جسمی است فکرتان را محدود نکنید. نوازش، تماس، گرفتن دست ها و هر راه دیگری که بتواند آرامش و راحتی فکری و جمسی به طرفتان دهد می‌تواند جزئی از یک زندگی جنسی راضی‌کننده باشد.

 

8. یک رابطه خوب نمی‌تواند بعد از اشتباه یکی از دو طرف برجا بماند.

- هیچکس کامل نیست. تازمانیکه اشتباهات طرف‌مقابلتان سوءاستفاده‌گرایانه و مخرب نباشد، می‌توانید یاد بگیرید که با آنها زندگی کنید.

- به جای تمرکز کردن روی نقص‌های طرف‌مقابلتان، خصوصیاتی که شما را جذب خود کرد را به یاد داشته باشید.

- برای درک تفاوت بین یک اشتباه و یک مشکل جدی مراقب باشید. مشکلات جدی مخرب و سوءاستفاده‌گرایانه هستند.

 

9. برای عالی شدن یک رابطه یک راه درست و یک راه غلط وجود دارد.

- هیچکس نمی‌تواند از واقعیت فرار کند. هیچ راه درست خاصی برای اینکه یک همسر خوب باشید، مادر یا پدر خوب باشید یا هر مشکل در رابطه را برطرف کنید وجود ندارد.

- به جای استفاده از استانداردهایی که ممکن است در کتاب‌ها و مقالات مختلف خوانده باشید، کاری را بکنید که برای شما موثر است. اگر هر دو شما با اصول مخصوص خودتان راحت هستید و تا اینجا با آنها نتیجه گرفته‌اید پس همان‌ها را دنبال کنید.

- یادتان باشد که درمورد راه‌هایی که ابراز احساسات طرف‌مقابلتان را می‌پذیرید، سختگیر نباشید. هیچ راه درست خاصی برای عشق ورزیدن یک نفر به شما وجود ندارد. اینکه همسرتان عشق و محبت خود را به گونه‌ای متفاوت نشان می‌دهد باعث کم‌ارزش‌تر شدن این احساسات نیست.

 

10. اگر بتوانید طرفتان را درست کنید، رابطه‌تان عالی خواهد شد.

- به اشتباه تصور نکنید که اگر بتوانید همسرتان را عوض کنید، رابطه‌تان بهتر می شود.

- این تصور بچگانه که عاشق شدن یعنی پیدا کردن کسی که مسئول خوشبخت بودن شما باشد را کنار بگذارید. این شمایید که باید مسئولیت خوشبخت شدن خودتان را بپذیرید.

- اگر رابطه‌تان شاد نیست، مهمترین فردی که می‌توانید تغییر دهید خودتان هستید. زمانیکه بتوانید رفتارهای مخرب خودتان را تشخیص دهید می‌توانید تصمیم بگیرید که آنها را از بین برده و رابطه‌تان را شادتر کنید.

برگرفته از پورتال مردمان

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٥ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟

شبیه یک پرنده، خیس از باران که می آیم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟

پس از طی کردن فرسنگها راهی که می دانی

کنار خستگیها، تکیه گاهم می شوی آیا؟

شناکردن میان خاک را بد من بلد هستم

تو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟

نگاه ناشیانه من به هستی داشتم عمری

تو تصحیح تمام اشتباهاتم می شوی آیا ؟

ا گر بی روز و بی تقویم ماندم من

به و صل فصلهایت، سال و ماهم می شوی آیا؟

برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری

برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا؟

شب افسانه ای با تو طلوع تازه ای دارد

تو در صبح اساطیری پگا هم می شوی آیا؟

صبور و ساده ای اما ،عمیق و ژرف،عشق من

برای حرف نجوا، نعره چاهم می شوی آیا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه کردی نگاهم را

به پاس اشکهایم عذر خواهم می شوی آیا؟

تو شیرین تر از آن هستی که شادابیت کم گردد

و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا؟!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : هیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوست دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوست دارم دیوونه

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربایی
شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدایی
شهر پنجم : بی وفایی و بی خیالی
شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک،آه،تنهایی

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

امروز که دل غمگین بود غم دوری تو را می پیمود شاید امروز که باران بارید به هوای

دل من می بارید ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

زندگی عشق است ُُعشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست

 

 عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

...فراخنای آسمانی و من مرغ پر شکسته ام...

 

 

                                           ... داروی دردهای گرانی و من بیمار خسته ام...

 

 

...ناگه به برم  آمده ای ای آرزوی دور محال!...

 

 

                                           ...چگونه در آغوشت کشم با دستهای بسته ام؟!...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

از درد این غم!

هر شب نخفتم!

کردم نگاهش!

چیزی نگفتم.

کاش بودمی کور

نه این همه دور!

نه همدمم هست

نه همدلی هست

نه همزبانی!

یارا تو دانی

سوخته دلم من

از بی زبانی!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

با عرض پوزش به حضور خانمهای محترم

این فقط یه شوخیه  :solh:

 

 Wife is like TV

girlfriend is like MOBILE (Cell)

زن مثل تلویزیونه

دوست دختر مثل موبایل

 

At home watch TV

go out bring MOBILE

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی

وقتی میری بیرون موبایلتو میبری

 

No money, sell TV

Got money change MOBILE

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی

وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی

 

Sometimes enjoy TV

but most of the time play with MOBILE

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری

اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

 

TV is free for life

but MOBILE if you don't pay, the services will be terminated

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه

اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه

 

TV is big, bulky and most of the time old!

But MOBILE is cute, slim, curvy and very portable at any time

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه

اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش

 

Operational cost for TV is often acceptable

but for MOBILE is high and often demanding

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله

اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری

 

TV got remote

MOBILE don't have

تلویزیون کنترل از راه دور داره

اما موبایل نداره

 

Most important, MOBILE is two ways communication (talk and listen)

but with TV you MUST listen to it (either you want to hear nagging or not)

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )

اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی

 

 

Last but not least! TV do not have virus, but MOBILE, yes, they do have VIRUS!

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل ..... :6qwup3:

 

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()

 

دوازده تعریف از معنای خواستگار و خواستگاری* در فرهنگ ما:
 

 
 

۱-  خواستگار عبارت است از پسری بی عرضه
که مادری فضول ،شومبول او را به مانند کفش سیندرلا در دست گرفته
و به دنبال سوراخ با سایز متناسب خانه به خانه می گرداند.

۲ - خواستگار عبارت است از پسری بدبخت
که عاشق می شود،برای رسیدن به عشقش محتاج پول می شود،
می گردد که کار پیدا کند،کار پیدا می کند،پول کافی جمع می کند،معشوق دیگر پریده،با آن پول به خواستگاری دختری دیگر می رود!

۳- خواستگار عبارت است از پسری نرینه
که به خاطر توان جنسی بالا به جنس مخالف گرایش پیدا می کند،
اما به دلیل توان اجتماعی پایین به مادرش رجوع می کند،
و مادرش به دلیل توان عقلی پایین تر به جای ....ده برای او دنبال زن می گردد.

۴ -  خواستگار عبارت است از پسری دیرفهم
که به دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده می روداما نمی فهمد که همین تجربه در آفتاب و مهتاب است که یک عمر احساس رضایت از زندگی را تضمین می کند.

  ۵ - خواستگار عبارت است از پسری خنگول
که نمی فهمد با ده دقیقه صحبت در مراسم خواستگاری و چند ماه نامزد بازی،نسبت به هارمونیک هشتم فرکانس ...ز دختر هم شناخت پیدا نمی کند،چه برسد به رفتار درون رختخوابی.

 ۶ - خواستگار عبارت است از پسری ناتوان
که به جای معاشرت طبیعی با دختران ،نیاز به اجرای الگوریتمهای التقاطی مذهبی، سنتی، صدا سیمایی و حضور یک هشتم کل فامیل و مراجعه به تقویم سعد و نحس و هفت بار استخاره پیدا کرده است.

 ۷ - خواستگار عبارت است از پسری شاسکول
که نمی داند تقاضای ازدواج از دختری که دوست دخترش نیست
کاملا معادل تقاضای صکث کردن از یک غریبه در مترو است. حالا هرچند نفر ازاقوامش هم در همان واگن نشسته باشند.

 ۸ - خواستگار عبارت است از پسری گاگول
که هنوز دقیقا نفهمیده مجلس خواستگاری با یک جلسه بیزنیس هیچ فرقی نمی کند .که یک طرف دارد پشتوانه مالی و گردش نقدینگی و مهرینگی دیگری را استعلام می گیرد وآن طرف دیگر  دارد از گارانتی و خدمات پس از فروش مطمئن می شود.

 ۹ - خواستگار عبارت است از پسری خرمغز
که تصور می کند جمله بی ریخت: «عروس خوشگلم» که مادرش می گوید
هم تضمین سر گرفتن عروسی است و هم سند خوشگلی عروس
هم نشانه محبت قلبی عروس و مادرشوهر به همدیگر.

 ۱۰ - خواستگار عبارت است از پسری شوت
که وقتی ازش می پرسی: شما قبلا دوست دختر هم داشتید
نمی فهمه هر جوابی بده مهم نیست، شما از همون استفاده می کنید برای رد کردنش.

 ۱۱ - خواستگار عبارت است از پسری نامرد
که هیچ حالیش نیست ممکنه به خواستگاری دوست دختر یکی دیگه اومده باشه .یکی دیگه که هنوز داره دنبال کار می گرده.
 

 ۱۲ - خواستگار عبارت است از پسری زمخت و بی ملاحظه
که حداقل اگه نمی تونه دعوت به شام و هماهنگ کردن با خدمه رستوران و استخدام ویولونیست و قایم کردن حلقه توی شراب قرمز رو فراهم کنه از یه روش استفاده کنه که رمانتیک تر از ارسال مادر خپل و خاله چاقش باشه.

 

در ادامه...

.

.

.

.

.

.

.

 

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...
بدرود...
rose

 

 

 
 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()