و خدایی که در همین نزدیکیست

 

شهر من , من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

 

از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش

 

من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم

 

و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه میمانم

 

نیستی دارم دق میکنم زره زره می پوسم

هر شب دارم عکساتو یکی یکی می بوسم

هر شب دارم فکر میکنم یروز میایی تو پیشم

هر شب دعا میکنم که بر گردی تو پیشم

که باز تور ببینم

ای عشق نازنینم

همیشه توی خوابمی

تو فکر و تو خیالمی

-----

وقتی تو نیستی دلم میگیره
دیگه برام این زندگی معنا نداره
می خوام نمونم تو بی خیالی
اخه زمونه هی برام دوری میاره



نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط دوست خودم.دوست خودت.دوست همه نظرات ()